روبوسی آبدار با پنجره داشت.
یکریز به گوش پنجره پچ پچ کرد
چک چک.... چک چک....
چکار با پنجره داشت؟؟؟
قطارمیرود..
تو میروی..
تمام ایستگاه میرود.
و من چقدر ساده ام
که سالهای سال
در انتظارتو
کنار این قطار رفته ایستا ده ام..
و همچنان
به نرده های ایستگاه رفته
تکیه داده ام....
چیست این باران که دلخواه من است؟
زیر چتر او روانم روشن است
چشم دل وا میکنم
قصه باران تماشا میکنم..
گل از تراوت باران صبحدم، لبريز
هواي باغ و بهار از نسيم و نم لبريز
صفاي روي تو اي ابر مهربان بهار
كه هست دامنت از رشحه ي كرم لبريز
هزار چلچله در برج صبح مي خوانند
هنوز گوش شب از بانگ زير و بم لبريز
به پاي گل چه نشينم درين ديار كه هست
روان خلق زغوغاي بيش و كم لبريز
مرا به دشت شقايق مخوان كه لبريز است
فضاي دهر ز خونابه ي رستم، لبريز
ببين در آينه ي روزگار نقش بلا
كه شد ز خون سياووش، جام جم لبريز
چگونه درد شكيبايي اش نيازارد
دلي كه هست به هر جا ز درد و غم لبريز
(فریدون مشیری)
می شود رنگ نگاه یاس را
با نگاه آبیت پیوند داد
می شود در باغ هم پای نسیم
به شقایق یک سبد لبخند داد
می شود با بال سرخ عاطفه
تا فراسوی افق پرواز کرد
می شود با یاری حسی لطیف
عشق را با یک تپش آغاز کرد
می شود در مرز یک آشفتگی
جان فدای غنچه ای تنها نمود
می شود با دستی از جنس بهار
تک تک پروانه ها را تاب داد
می شود با جرعه ای از اشک شوق
باغ سرخ لاله ها را آب داد
می شود با یک نگاه ماندگار
از طلوع شهر رویا شعر گفت
می شود گلهای دل را آب داد
می شود تا آبی دریا شکفت
می شود در جاده های آرزو
مثل بید پاک و مجنون تاب خورد
می شود قویی غریب و تشنه بود
از لب دریاچه دل آب خورد
می شود از شهر پاک پنجره
سوی حسی ماندنی پرواز کرد
می شود هم بازی پروانه شد
برگهای لادنی را ناز کرد
می شود یک شاخه گل را هدیه داد
می شود با خنده ای پایان گرفت
می شود یک تکه ابر پاک بود
می شود آبی شد و پایان گرفت
پس بیا دنیای پاک قلب را
جایگاه رویش گلها کنیم
با نگاهی روح را رنگی کنیم
با تبسم خانه را زیبا کنیم
معنی این حرفها یعنی بیا
از تمام کینه ها عاری شویم
زخم یک پروانه را درمان کنیم
در کویر سینه ای جاری شویم![]()
من دلم می خواهد خانه ای داشته باشم پر دوست
کنج هر دیوارش گل بگو گل بشنو
هر کس می خواهد وارد خانه ی پر مهر و وفامان گردد
شرط آن داشتن دلی بی رنگ و ریاست
بر درش برگ گلی می نهم وروی آن با قلم سبز بهار
می نویسم پر رنگ:
«خانه ی دوستی ما اینجاست!»
تا که سهراب نپرسد دیگر
خانه ی دوست کجاست؟!!
خشک آمد کشتگاه من در جوار کشت همسایه. گرچه میگویند: "میگریند روی ساحل نزدیک سوگواران در میان سوگواران." قاصد روزان ابری، داروگ! کی میرسد باران؟ بر بساطی که بساطی نیست در درون کومهی تاریک من که ذرهای با آن نشاطی نیست و جدار دندههای نی به دیوار اطاقم دارد از خشکیش میترکد - چون دل یاران که در هجران یاران- قاصد روزان ابری، داروگ! کی میرسد باران؟
